العلامة المجلسي
33
حياة القلوب ( فارسي )
همگى به آن أنوار منوّر گرديده بودند وهرگاه آدم مىخواست با حوّا نزديكى كند أو را امر مىفرمود وضو بسازد وخود را معطر وخوشبو گرداند ومىگفت : خدا اين نور را روزى تو خواهد كرد وآن امانت وميثاق خداست ؛ پس پيوسته آن نور با آدم بود تا آنكه حوّا به شيث عليه السّلام حامله شد ، پس آن نور منتقل شد به جبين حوّا وملائكة نزد حوّا مىآمدند وأو را تهنيت مىگفتند ، پس چون شيث متولد شد نور محمدي صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در جبين أو مشتعل شد ، پس جبرئيل پردهاى در ميان حوّا وأو آويخت واز چشمها پنهان شد ، چون به حدّ بلوغ رسيد آدم عليه السّلام أو را طلبيد وگفت : اى فرزند ! نزديك شد كه من از تو مفارقت نمايم ، نزديك من بيا كه من عهد وپيمان از تو بگيرم چنانكه حق تعالى از من گرفت ، پس آدم سر خود را بسوى آسمان بلند كرد وچون خدا مراد أو را مىدانست امر كرد ملائكة را بازايستادند از تسبيح وتقديس وبالهاى خود را در هم پيچيدند ومشرف شدند ساكنان بهشت از غرفههاى خود وساكن شد صداى درهاى بهشت وجارى شدن نهرها وصداى برگهاى درختان وهمگى گردن كشيدند براي شنيدن نداى آدم ، وحق تعالى وحى كرد به أو كه : اى آدم ! بگو آنچه مىخواهى . عرض كرد : اى خداوند هر نفس وروشنىبخش قمر وشمس ! مرا آفريدى به هر نحو كه خواستى وبه من سپردى آن نور مقدس را كه از آن تشريفها وكرامتها ديدم وآن نور منتقل شد به فرزندم شيث ومىخواهم عهد وپيمان بگيرم چنانكه بر من گرفتى وتو را گواه مىگيرم بر أو . پس ندا از جانب حق تعالى رسيد : اى آدم ! بگير بر فرزند خود شيث عهد را وگواه بگير بر أو جبرئيل وميكائيل وجميع ملائكة را ؛ پس حق تعالى امر كرد جبرئيل را كه به زمين فرود آمد با هفتاد هزار ملك وهر يك علم تسبيح در دست گرفته وجبرئيل حرير وقلمي در دست داشت كه به قدرت الهى آفريده شده بودند ، پس رو كرد جبرئيل به آدم وگفت : اى آدم ! حق تعالى تو را سلام مىرساند ومىفرمايد : بنويس براي فرزندت نامهء عهد وپيمان خلافت ونبوّت را وگواه بگير بر أو جبرئيل وميكائيل وجميع ملائكة را . آدم نامه را نوشت وجبرئيل بر أو مهر زد وبه شيث تسليم نمود ودو جامهء سرخ بر أو